|
دانلود سلسله بروشورهای بهائیت رقص استعمار شماره های ۱ تا ۴
ــ حجم کم ــ کیفیت بالا ــ pdf
منتظر شماره های ۵ تا ۸ بروشور باشید .
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388ساعت 13:51  توسط فرید
|
عجب! تحرّي حقيقت نكنید! اگر قصد دارید به دنبال حقیقت بگردید،مواظب باشید .! اگر بهائی هستید ودر تحرّی حقیقت به این نتیحه رسیدید که این دین، پوشالی است وتصمیم به تغییر رویه گرفتید ،بدانید در این مسلک رسم است که شما را طرد کنند . طرد اداری و طردروحانی شاید خواننده گرامی سؤال کند مگر این طرد اداری ویا طرد روحانی چیست؟ خوب سؤال بجایی است لذا این امر را توضیح می دهیم. در دورانی که هر کس برای جلب مخاطب و حتّی خود شیرینی مجبور است از آزادی بیان وعقیده سخن بگوید؛ ودر عصری که بازار این ژست آنقدر داغ است که هر کس به هرعلتّی بخواهد چند کلامی حرف بزند(فرقی نمی کند چه حرفی سیاسی ،اجتماعی ،اقتصادی،خانوادگی ،عشقولانه .........یا حتّی به دروغ بخواهد با فریبکاری دست تروریست را برای مردم رو کند؟!!!!!)باید برای مخاطب از آزادی بیان و عقیده سخن بگوید.، سردمداران این جریان غیر معقول بهائی طرحی را برای جلو گیری از ریزش نیرو در حیطه بهائییت ،آورده اند که هرفرد بهائی ای که به هر دلیلی پی به پوشالی بودن این به اصطلاح دین برد وتصمیم به تغییر رویه بگیرد تا مسیری روشن را به عنوان دین وروش معنوی خود انتخاب کند، از طرف بیت العدل مورد طرد قرار می گیرد یعنی در وحله اول جایگاه خود را به عنوان یک فرد حقوقی در مجامع اداری بهائی از دست داده ،از کد شناسایی تا مابقی حقوق اداری محروم میشود چه بسا مورد بازرسی قضایی قرار گیرد . حال اگر خواست مرحله ای پیش برود و علاوه بر آزادی عقیده ،آزادی بیان خود را هم امتحان کند وبه افشای حقیقت دست بزند وبر علیه بهائیت ادله خودرا (هر چند منطقی و محکمة سالم پسند) افشا ودر ملاءعام وبین مردم بیان کند ،از طرف بیت العدل(ناعدل)مورد هجوم دوباره قرار گرفته و طرد روحانی میشود .یعنی تمام اطرافیان او از اقوام تا بقیه افراد حتّی پدر ومادرش را موظف شرعی به طرد وبیرون کردن او از اجتماع خود میکند که این حتّی شامل تحریم ارث نیز می شود.ودر برخی موارد اگر موقعیت اجتماعی اجازه دهد کشتن ره یافته امری شرعی میباشد. شاید اگر قدری فکر کنید به عمق فشار روحی روانی این برخورد با یک ره یافته را درک کنید . وباز متوجه علّت آمارو ارقام بهائیت در مورد خودشان بشوید. نیز با اندک تأملی می توانید تفاوت بین بهائیت با اسلام بشوید .میبینید محبت و خدمت به نوع بشر در این جریان منحرف چگونه است . متوجه دوروئی در گفتار و کردار آنها می شوید ، چگونه هر جا صحبت از تبلیغ است ،دائم حرف از محبت وآزادی، پیشرفت فکروعقیده،خدمت به نوع انسان وتحرّی حقیقت است اما در درون رفتار اینان در مقابل وضد آزادی ومحبت وبشر است. اینان بشر را افرادی کودن وبیفکر ومسخّر خویش میخواهند. درغایت افکارشان آنچه مهم است ،آمار و ارقام ونهایتاً بیت العدل و مخصوصاً پول های درشتی که باید به آن بپردازند ،است . خاطر شریفتان را به تأمل وتفکر بی طرف دعوت می کنم. به امید محو پلیدی ها و انحرافات از هر گونه ای
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 1:17  توسط فرید
|
امروز باز با قرائت قسمت کوتاهی از کتاب ضاله اقدس دچار تشویش و سردرگمی بیشتری شدم. آیا کسی جواب گوی این همه بی منطقی نیست؟ از خلقت آدم ابو البشر تا کنون وطی سالهای متمادی وباعنایت ذات مقدس الهی ،به تمام پیامبران الهی وعده حکومت عدل جهانی ، توسط منجی عالم بشریت ،داده شده است . طی این سالهای سخت حیات انسانی ،تنها مسیر پراز امید برای گذران روزگار وتحمل مشقات، وعده پیامبران الهی (که برحق است)بردیدار آن یار سفر کرده است ووعدي (ونرید انّ منّ الذّین أٌستضعِفوافی الارض نجعلهم أئمه ونجعلهم الوارثین) شوق امیدرا در سراسرعالم ودر بین تمام ملل از آدم تا خاتم زنده نگه داشته است .راستی اگر این وعده شیرین الهی نبود ،بشر درمیان این همه قتل و غارت،آدم کشی ونسل کشی واین همه بی عدالتی وإغوا وفریب، برای چه هدفی باید نفس می کشید . در این دنیای وانفسایی که مدعیان دروغگووشیّادان برای رسیدن به هدفهای واهی وگاهاًپرکردن کیسه های استعماری کشور گشایان ،کوس خدایی وپیامبری میزنند،چشم انسان نوعی اگر تیزبین نباشد ،در دام پهن شده ایشان خواهد افتاد . گفتیم که از گفتار این شیّاد گاه طرف صحبت خود را افراد گمراه بهائی وگاه به همه بشر خطاب وگاه احساس قدرت کرده مخاطب خود را سران استعماری اروپا وآمریکا می داند. « ياملوک امريقا ورؤسآء الجمهورفيها اسمعواما تغنّ به الورقآءعلی غصن البقآءانّه لااله الّاانا الباقی الغفورالکريم * زيّنواهيکل الملک بطرازالعدل والتّقی ورأسه باکليل ذکرربّکم فاطرالسّمآء کذلک يأمرکم مطلع الاسمآء من لدن عليم حکيم *قد ظهر الموعود فی هذا المقام المحمود الّذی به ابتسم ثغرالوجود من الغيب و الشّهوداغتنموا يوم اللّه انّ لقآئه خيرلکم عمّا تطلع الشّمس عليهاان انتم من العارفين ( آیه٨٩ ) می بینید که این خدای بی حواس وپر مدعا دراین چند سطرکوتاه چند ادعا از خود دارد ،اولین ان خدایی خود را بلند فریاد می کند(انّه لااله الّاانا الباقی الغفورالکريم) آنهم در گوش کسانی که قرنها اثبات کرده اند که از هر گونه خدایی متنفرند(آمریکا ورؤسای جمهور آن)ایشان گوش شنوا برای شنیدن حرف حق را از خود آدم ندارندتا چه رسد به کلام برگ درختان بر شاخه ها ،منطق بی بدیل ادیان گذشته را به اوهامی چون تسلیس تبدیل کردند تا چه رسد به نطق ناشنیده برگ درختان . ایشان را امر می کند به این که با ذکر نام او مشغول شوند تا هم مزین شده وهم عدل و تقوا برای آنهاحاصل شود .( اگر ذکر بر ایشان کاری بود قرنها ذکر مسیح ع که مرده را زنده می کرد،با تقوایشان می کرد؟!)در این جا خود را مطلع اسماءمیداند که من منظور او را نفهمیدم .او مطلع کدام اسم است ؟!بلا فاصله از ادعای خود کوتاه می آید و خود را موعود می نامد( قد ظهرالموعود فی هذا المقام المحمود) آیا به نظر شما خیانت به بشریت از این بالا تر می شود که امید تمام سالهای بشریت اینگونه به سخره گرفته شودوآینده روشنی که سالها انتظارش را می کشیدند و قرنها به امید آن تحمل رنج کردند اینگونه تخریب و بی محتوا شود . جناب بهاء شما در برابرآنهمه مصائب تحمل شدۀ انتظار،مسؤولید . اغوای مردمی که خاطرات سخت زندگی را به امید منجی تحمل کردند،چقدر برای شماشیرین است؟! نا امید کردن مردم بی پناه از آینده روشن بشریت در نظر شما چگونه است؟! اگر تو منجی بودی پس کو حکومت عدل الهیت ؟ کو تسلط مستضعفین براستعمار گران؟ کجاست وعده های خوش پیامبران الهی «ص» ؟ درعصر قتل عام غزّه وفلسطین وعصر تنگناهای اقتصادی وبحرانهای مالی که نوع بشر در کوران فساد آن میسوزند جایگاه شما کجاست ؟ می ینید اینان در این مسیر هیچ جوابی ندارند . اگر این کتاب آیه خدابربشر است،چرا اینقدر کلام دروغ ویاوه در اوست . طبق این کتاب تکلیف ما با بهاءچیست؟ نسبت او با ما چگونه است ،خدای ماست؟ پیامبر است ؟،موعود است ؟،بشر عادی است؟ذکر است ؟وعده دروغ است؟ این کتاب که تکلیفش با خود و آورنده اش مشخص نیست،چگونه منجی من بشر است . خلاصه،این بیانات اقدس را که انسان مرور می کند،می بیند که مبلغین بهایی حق دارند برای این که بشریت را ازاین گونه تفکردور کنند، لازم است اورا با حرفهایی بی پایه چون وحدت عالم انسانی وتساوی زن ومرد و....(که به وقتش به بررسی اونها هم میرسیم )گول بزنند وگوش فلک راازآمارهای غلط پر کنند ونهایتاً کیسه خود را از جیب مردم بی گناه که در مسیر مانده اند پر کنند. تو را به مقدساتتون بی طرف مسیر رو انتخاب کنید.
+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388ساعت 19:49  توسط فرید
|
سلام از زندان این مفلوک برای شما کاریکاتور گذاشتم ،حالا توجه شما رو به این بند کتاب غیر مقدس اقدس جلب می کنم که این خدایی که قراره ما با او به چاه بریم خودش به چی تکیه کرده ، حسین علی در این فراز با کمال تضرع وبابیانی التماسی خود را اینگونه معرفی میکند:« يا ملأ الانشآءاسمعوا ندآء مالک الاسمآء انّه يناديکم من شطر سجنه الاعظم انّه لا اله الّاانا المقتدر المتکبّر المتسخّر المتعالی العليم الحکيم » اقدس ص124 (١٣٢) که به طرفدارانش میگوید ندای مراکه مالک وصاحب همه اسماء هستم را بشنویداز کجا، از کنج زندان آنهم زندانی که از همه اعظم است که چی ؟ که هیچ خدایی بجز من که مقتدر ومتکبر و صاحب تسخیر و بال مرتبه و دانشمند و حکم کننده هستم نیست . من که از خوندن این عبارات متحیّر وسرگردان شدم چون نفهمیدم باالاخره این خدای کشککی قوی و مقتدر هست یا یه آدم ضعیف و بی بنیه به قدری که نمی تونه خودش رواز حبس نجات بده؟!نفهمیدم این بابا متکبرٍ یا زیر سلطه مونده؟!البته تکبر براآدماصفت زشت و ناروایی است ؛نفهمیدم این آقا همه چیزمسخّرشه یا بلف می زنه چون اگه میتونست چیزی رو تسخیر کنه حتماًتوی در و پیکر زندانش تسخیر میکرد تا اونو ول کنن یاتو روح باعثان زندانش دست می برد تا آزادش کنن؟! راستی این خدای دروغی عالمه یا نادون ؟اگه عالمه باید قبل از گرفتاریش علمش رو به کار می انداخت تا گرفتار نشه حکیم هم که بوده ومعمولاًبه کسی حکیم میگن که بتونه بامشکلاتش با علم ودرایت وبا قدرت خاص روبرو بشه وخودش رو از مهلکه نجات بده ؟! شما قضاوت کنین آیا خدا می تونه اینگونه باشه ؟هم ضعیف و هم قوی آیا در چرکه هیچ کس جمع این دو نقیض جواب داره؟ البته برخی از طرفداراش شاید دست به تأویل ببرند وبخواهند زیر آبی درستش کنن اما من از طرف بهاء به اون ها هشدار می دهم که آیات این کتاب طبق نص صریح ایشان غیر قابل تأویل بوده و اساًخدای شماتأویل رو حرام کرده!:« من يأوّل هذه الاية او يفسّرها بغير ما نزّل فی الظّاهر انّه محروم من روح اللّه و رحمته الّتی سبقت العالمين *» اقدس ص35 ایه 38
+ نوشته شده در چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388ساعت 0:30  توسط فرید
|
|
|